تبليغاتX
ظلم ستیزی

دامنه فعالیت تشکل ها از اردیبهشت ماه ۸۶ به شدت محدود شده است. فشارهای واردشده در این یک سال و نیم عملاً امکان فعالیت تشکل ها را کاهش داده است. در شهرستان ها وضع همین گونه است. می توانیم از این وضعیت استقبال کنیم و چهره دولت را افشا کنیم و ادعاهای دولت را زیر سوال ببریم و به روش انقلابیون بگوییم هر چه بدتر، بهتر. چنین وضعیتی برای یک گروه اپوزیسیون سیاسی فرصتی طلایی است. اما وضعیت تقابل به مدیران اداری و سیاستگذاران این فرصت را داد که پرونده مطالبات معلمان را تحویل نهادهای دیگر دهند و خودشان را از درد سر پاسخگویی رها کنند. از سوی دیگر استراتژی مقابله، به وزارت کشور و فرمانداری ها این بهانه را داد که با عنوان تکمیل نبودن مدارک، مجوز قانونی تشکل را به حال تعلیق درآورند. راهبرد تقابل که بی دلیل آن را به جامعه معلمان نسبت می دهند، گرهی از کار معلمان نمی گشاید و ما را به سمت تشکیل اتحادیه سراسری معلمان نمی برد. همچنان که اتوپیای ورود به قدرت و تشکیل مجلس معلمی آزموده شد و پیشگامان آن بی هیچ توضیحی پرونده آن را بایگانی کردند. اما آقای اکبری این بار با پروازی بلندتر در پی تشکیل دولت توسط معلمان است. راهبرد تقابل نهایتاً معلمان را در کنار گروه های سیاسی اپوزیسیون قرار می دهد. کار تشکل های صنفی مقابله با دولت نیست. مهم این است که تشکل ها با بدنه معلمی ارتباط داشته باشند و گام های عملی در جهت منافع معلمان بردارند. آقای اکبری می گوید؛« در نگاه معلم شأن و کارکرد هر نهاد مدنی، صنفی، آموزشی، علمی و فرهنگی در آموزش و پرورش در درجه اول مقابله با دولت است.» ایشان از کجا به این حکم کلی رسیده اند؟ کدام نظرسنجی علمی از جامعه معلمان به عمل آمده که مقابله جویی معلمان را تایید کند؟ بخش کوچکی از جامعه معلمان ممکن است چنین دیدگاهی داشته باشند. اما نمی توان آن را به بیش از یک میلیون معلم تعمیم داد. انتظار اکثریت قاطع معلمان از تشکل ها این است که قدمی در راه بهبود شرایط معیشتی آنها بردارند. معلمان به گروه اجتماعی محافظه کار و محتاط معروفند. هم سیاست تقابل با دولت و هم حمایت از دولت و ورود به قدرت با اساسنامه و سوابق کانون در تضاد است. بخشی از بن بست کنونی نتیجه روش های غلط و تجدیدنظر در مورد مبانی کار صنفی و اتحادیه یی است.

دولت تشکیل می دهیم

برای اینکه کسانی فکر نکنند این سخنان جدید نوعی بدعت در خط کانون است به ذکر نکته یی می پردازم. در سال ۷۶ که هسته اولیه موسسان کانون شکل گرفت یکی از دغدغه های معلمان نفوذ دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی در تشکل نوپا بود. به همین دلیل برخی معتقد بودند فقط گرایش خاصی از معلمان وارد تشکل صنفی شوند و نوعی گزینش در دروازه کانون برقرار شود. من و خاکساری و چند نفر دیگر طرفدار اتاق شیشه یی بودیم و می گفتیم که ما باید طوری فعالیت کنیم که انگار درون اتاق شیشه یی نشسته ایم و همه ما را می بینند. هر کس مایل است بیاید و بنشیند و مذاکرات ما را بشنود. این تفکر در کانون جا افتاد که تشکل صنفی نه چیزی برای مخفی کردن دارد و نه اهل در گیری با دولت و حکومت است. موسسان کانون دنبال استقلال کانون از دولت بودند و نه مقابله با دولت. جامعه معلمان مشهور به محافظه کاری و احتیاط و گریز از سیاستند. بر اساس شواهد نه جامعه معلمان اهل درگیری و تقابلند و نه مشی کانون از اول تقابل بوده است. البته بخش حاشیه یی و کمتر حرفه یی جامعه معلمان و کسانی که با اهداف سیاسی فعالیت های صنفی را دنبال می کنند ممکن است خواهان تقابل باشند و متاسفانه همین ها با حضور پرسر و صدای خود در اطراف کانون مانع شنیدن صدای منطقی و صنفی بدنه اصیل معلمان می شوند. نویسنده در جمله پایانی این فراز از مقاله می گوید که نهاد صنفی می تواند در صورت لزوم از دولت حمایت یا آن را تشکیل دهد. اما دوستان اگر اساسنامه کانون را مطالعه کنند درمی یابند که کانون صنفی یک نهاد مستقل از دولت است. استقلال نه متضمن نفی است و نه حمایت. این مطلب که کانون صنفی دولت تشکیل دهد نشانه غلبه گرایش سیاسی بر ذهن برخی از اعضای کانون است. در این صورت فرق کانون با یک حزب سیاسی چیست؟ اگر سازمان معلمان چنین خطی را دنبال کند، مجاز است زیرا سازمان معلمان یک حزب سیاسی پروانه دار است. اما کانون در نهایت یک اتحادیه صنفی یا سندیکای معلمان است. در هیچ کجای دنیا اتحادیه های صنفی در پی تشکیل دولت نیستند.

نوشته شده توسط ظلم ستیز در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

دادستان عمومي و انقلاب زنجان با اشاره به غيرصحيح دانستن رابطه بين دو متهم پرونده دانشگاه زنجان از تفهيم اتهام دو متهم و تعيين مجازات براي آنها خبر داد و گفت كه مجازات معاون سابق دانشجويي دانشگاه با توجه به موقعيت، ميزان سن و مقام، سنگين‌تر از فرد ديگر است و دو نوع حكم صادر شده كه در صورت قطعيت اعلام خواهد شد.

جعفر گل‌محمدي صبح روز سه‌شنبه در جلسه شوراي قضايي استان اظهار كرد: اتهام در دو مورد برقراري رابطه نامشروع و جريحه‌دار كردن عفت عمومي بوده است. پرونده دانشگاه زنجان در دو بخش اتهام رابطه فردي بين دو نفر و از بين بردن آبروي فرد يا افرادي با غرض‌هاي سياسي و غيرسياسي در دست بررسي است.

وي در ادامه با بيان اينكه گناه كردن يك بحث و افشاي آن بحثي ديگر است، ادامه داد: بردن آبروي يك فرد امري ناپسند و بدتر از آن بردن آبروي بستگان فرد است و در اين جريان افرادي با غرض‌هاي سياسي و غيرسياسي به دنبال كشف و افشاي آن در سطح استان، كشور و خارج از مرزها بودند و در اين زمينه تعدادي از دانشجويان و غيردانشجويان احضار و حتي بازداشت شده و تفهيم اتهام شده‌اند كه هنوز پرونده آنان تكميل نشده است و در صورت تكميل به داداگاه ارائه مي‌شود.

دادستان عمومي و انقلاب زنجان گفت: تا به امروز هيچ دانشجويي را به خاطر شركت در تحصن و اعتراض به وقوع حادثه دانشگاه زنجان تحت تعقيب، بازجويي و حتي كسب اطلاعات قرار نداده‌ايم.

وي بيان كرد: در جريان تحصن و اعتراض نيز پرونده‌هايي تشكيل شده و در حال پيگيري است؛ از جمله هتك حرمت‌هايي كه ممكن است از سوي برخي دانشجويان به برخي افراد ديگر صورت پذيرفته باشد. 

منبع خبر : ايسنا - http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1215467

نوشته شده توسط ظلم ستیز در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

 

بنابر گزارشات دريافتي ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار و دبير انجمن "جوانان صداي عدالت" سحرگاه روزجاري در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد ، مهرنهاد که در ارديبهشت ماه سال 1386 بازداشت و پروسه اي پر ابهام قضايي را طي نموده بود نهايتاً در 22 بهمن سال گذشته حکم اعدام خود را از دادگاه انقلاب زاهدان دريافت نمود . وي به عنوان يک فعال مدني و روزنامه نگار که داراي سابقه متعدد و مطالب مندرجي در روزنامه هاي مختلف محلي و کشوري مي باشد همچنين دبير "انجمن جوانان صداي عدالت" بود که بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال 1381 فعاليت خود را آغاز کرد. اين انجمن که از دانشجويان و جوانان سيستان و بلوچستان تشکيل گرديده بود، در جهت ارتقا سطح آموزشي و فرهنگي مردم استان و کمک به مردم محروم و فقير تلاش مي نمود.
عليرغم اينکه حکومت ايران رتبه دوم از لحاظ آماري و رتبه اول به لحاظ درصد اعدام به تناسب جمعيت در جهان را دارا مي باشد ، اما اعدام يعقوب مهرنهاد به عنوان روزنامه نگار و فعال مدني که پيش از اين سازمان عفو بين الملل و تشکلات متعدد فعال در زمينه حقوق بشر درخواست توقف حکم نامبرده را نموده بوده اند ، بالاخص با توجه به سير  قضايي مبهم پرونده وي و همچنين مدعيات نامبرده مبني بر تحت شکنجه قرار گرفتن در زمان بازداشت مطمئناً فصل الخطاب
و پيام مرگ آفريني براي ساير فعالان مدني بالاخص محکومين به اعدام چون هيوا بوتيمار، عدنان حسن پور، فرزاد کمانگر و انورحسين پناهي خواهد بود
.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محکوم نمودن اعدام اين فعال مدني تحت تاثير جريانات سياسي در حالي که پرونده مبهم نامبرده امکان بررسي مجدد را داشت ، سازمانهاي مدافع حقوق بشر را به واکنش قاطعانه در قبال احکام اعدام بالاخص در مورد فعالان سياسي و مدني فرا مي خواند.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
تهران ، 14 مرداد ماه 1387 برابر با
04-08-2008

نوشته شده توسط ظلم ستیز در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 19:52 | لینک ثابت |

غربزدگی یا عربزدگی؟ شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟ شاید هم بگویید هیچ کدام.... من نمی دانم!

اما آنچه از تاریخ می دانم این است که فرهنگ و آداب و دینداری در همه ی زمانها در ایران سرآمد غرب و شرق دنیا بوده است تا اینکه بعد از اتفاقاتی که منجر به رنسانس در غرب گردید و تحولات عجیب و پیشرفت چشمگیری که آنجا  آغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد ، که تمام مردم دنیا نیز کم و بیش تحت تاثیر آن قرار گرفتند. البته مجال قضاوت درباره ی خوب و بد آن بماند جایی دیگر! نکته مهم این که هیچ فرهنگی نباید زبان و فرهنگ غنی ایرانی که روزی بر پهنه ای از این عالم سایه گسترانده بود را مورد هجوم قرار می داد! برای جلوگیری از این امر جبهه ای شکل گرفت که مبادا این فرهنگ غنی آسیبی ببیند!!! همه پتانسیل سیاسی اجتماعی و فرهنگی در این راه به کار گرفته شد اما به کدام سمت و سو؟به سمت غرب؟ فقط غرب؟ آیا هیچ تهاجمی از سمت شرق و دیگر فرهنگها که گاهی هزاران سال نوری با فرهنگ ما فاصله دارند نمی توانستند ما را تهدید کنند؟

اینکه میگویند از طرف دیگر پشت بام نیفتی گاهی به درد می خورد!! چرا که درست است که هجمه ای از آداب متناقض با رسوم ما از سمت غرب به سوی ما سرازیر شد اما از طرف دیگرفرهنگ کشور ما با داشتن کوله باری غنی از تمدن، سد عظیمی مقابل پیشرفت و گسترش اسلام عربی بود و اعراب نیز برای گسترش فرهنگ کذایی خود بسیار نیازمند موقعیت سوق الجیشی ایران بودند!

این که ما همه انرژی خود را صرف مقابله با تهاجم فرهنگی غرب کنیم نتیجه داد که نتوانیم در مقابل تهاجم فرهنگی عرب ذره ای مقاومت نشان دهیم! و یا اینکه ما را به بهانه ی مبارزه با تهاجم غرب آنچنان سرگرم سازند که متوجه نشویم چگونه فرهنگ عرب را جایگزین فرهنگ غنی ایرانی ما  نمایند!

پس اگر فرهنگ بیگانه فرهنگ ما را مورد هجوم قرار داد باید با آن مقابله کرد چه این فرهنگ و زبان بیگانه  فرهنگ و زبان غربی باشد و چه فرهنگ و زبان عربی!!

خلاصه مطلب اینکه به خاطر جلوگیری از تهاجم فرهنگ و رسومی که  حداقل به همراه خود در بسیاری زمینه ها پیشرفتهای زیادی داشت، پذیرای فرهنگی شدیم که ما را هزاران سال از نظر فرهنگی و اعتقادی و در همه ی زمینه ها به عقب برد!

با نگاهی بسیار سطحی و گذرا به زبان مقدس پارسی این نکته به دست خواهد آمد که  راه برای لغات رایجی مانند موبایل، ترمینال، کامپیوترو...که ریشه ی انگلیسی  و غربی دارند مسدود، اما کلمه های عربی با هر شکل و رنگی که هستند به راحتی در زبان ما حق عبور و مرور دارند و تعدادشان غیر قابل شمارش وحضورشان کاملا موجه است و اینجاست که این پارادوکس و تناقض به وضوح دیده می شود که فرهنگ و زبان غربی، بیگانه اما فرهنگ و زبان عربی دوست و.....نمی دانم !!!!! همان فرهنگی که قرآن(که به زبان عربی است و در بین خود اعراب نازل شده) درباره ی مردمش بسیار گفته : ...بل اکثرهم لا یعقلون!! ...اکثرهم لا یفهمون! ...لا یعلمون و....

نوشته شده توسط ظلم ستیز در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

فرزاد عزیز........!

خجالت می کشم از اینکه بگویم در این مملکت معلمم....

چرا تو تنها باید تاوان مبارزه با ظلم را بپردازی؟

البته مطمئن باش تنها نیستی و تنهایت نمی گذاریم...

به امید آزادی زود هنگامت از بند ظلم و ستم.... 

kamangar.JPG

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته دیوان عالی کشور، حکم اعدام فرزاد کمانگر را به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از فعالان سیاسی کرد تایید کرد.

 فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در اردیبهشت ماه سال ۸۵ بازداشت و در اسفندماه سال ۱۳۸۶ و در دادگاه اولیه به اعدام محکوم گردیده بودند که روز گذشته تائید احکام اولیه در دیوان عالی کشور توسط اجرای احکام به آنان ابلاغ گردید.

 پیش از این نهادهای مختلف حقوق بشری و صنفی از جمله سازمان عفو بین الملل، فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، کانون صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی معلمان استان کردستان نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده اند. همچنین بسیاری از دانشجویان و زندانیان سیاسی و ۱۱۰۰ تن از مردم کامیاران خواستار آزادی وی شده اند.

 همچنین خلیل بهرامیان وکیل مدافع این سه فعال محکوم به اعدام در گفتگویی با خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان گفت: “هر چند کتبا تایید این احکام به من ابلاغ نشده اما در مراجعه ای که به دادگاه انقلاب داشتم، شفاها آن را تایید کردند، به همین دلیل من هنوز از جزییات حکم جدید آگاهی کامل ندارم.”

 آقای بهرامیان در پاسخ به اینکه برای ابطال این احکام چه اقدامی خواهید کرد، گفت: “در مورد دادگاه بدوی، اصلاً دادگاهی تشکیل نشد. دادگاهی چند دقیقه ای که اصلاً فرصت دفاع ندادند؛ من از تمام پتانسیل قانونی برای اعتراض استفاده خواهم کرد، اما اگر اینجا جواب قانع کننده ای مبنی بر تبرئه ایشان دریافت نکنم، به دادگاه لاهه شکایت خواهم کرد.”

 در خاتمه، وکیل مدافع  این سه فعال کُرد تاکید کرد “به نظر بنده این احکام، احکامی کاملاً امنیتی بوده و قوه قضائیه و دادگاه در صدور آنها دخالتی ندارند و از سوی ارگان های دیگر صادر می شوند.”

 فرزاد کمانگر پیشتر با بسیاری از نهادهای مدنی همکاری داشت و از گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در کامیاران بود. وی در زندان، با انتشار نامه ای به شرح شکنجه ها و آزارهایی پرداخته بود که در جریان بازجویی ها بر او اعمال کرده بودند.

بخوانید و ببارید...

 فرزاد کمانگر چندی پیش نامه ای از بند ۲۰۹ زندان اوین ارسال کرد که متن آن در ذیل می آید:

 بندی بند ۲۰۹

 “نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند

من باز هیچ نگفتم

زیرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود “¹

 هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوین را خواندم آنچه را از این زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و یا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه “خون ارغوانها”²در ذهنم تجلی دوباره یافت . خیلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بویی غریب و ناآشنا را حس میکردم با خودم گفتم شاید این بوی زندان ، بوی خفقان و بیداد باشد .

 چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به یاد کسانی انداخت که سلاطین در سیاهچالها چشمانشان را در می آورند تا بینایی، حسی که انسان بیشترین ارتباط را با دنیای اطراف میگیرد را از او بگیرند و حال چشمانت را می بستند، غافل از اینکه گاهی دیوارها مانع بینش و دیدن نمیشوند.

 ۲۰۹ یعنی انفرادی، انفرادی که قریب ترین و گمنام ترین واژه کتابهای قانون ماست یعنی توهین، تحقیر، بازجویی های چندین و چند ساعته، بی خبری مطلق، ایزوله کردن و در خلاء نگهداشتن، خرد کردن به هر قیمت و هر وسیله ای. انفرادی یعنی شکنجه سفید یعنی شبهای بی پایان و اضطراب، بعد از شکنجه سفید شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نباید هیچ اخبار یا اطلاعات تازه ای به تو برسد. اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجویی طبقه اول در گوشهایت تکرار میشود تا تو را ضربه پذیر سازد و تو در سلولت وعده های بازجویت را در ذهن بررسی میکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجویی شبیه اتاق جراحی تکرار میشود و آنقدر این عمل تکرار میشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو میگردد و تو باور میکنی که چه موجود بدی بوده ای!

 و هر روز که از اتاق بازجویی به سلولت برمیگردی هر آنچه در سلولت هست زیر و رو شده است یا بهتر بگویم شخم زده شده است، خمیر دندان، صابون، شامپو، پتوهای سیاه بد بویت، موکت رنگ و رفته و حتی لیوان چندبار مصرفت را بدنبال چیزی جابجا کرده اند. شاید به دنبال ردی از لبخند، امید، شادی، آرزو و خاطره میگردند تا مبادا پنهان کرده باشی، و هر شب که تو در رویای دیدن دوباره مهتاب به دیوار سلولت چشم میدوزی چیزی مانند شبح از دریچه کوچک سلولت سرک میکشد و تو را زیر نظر میگیرد، مبادا به “خواب شیرین” رفته باشی و یا در رویای شبانه ات مادر بر بالین فرزند آمده باشد و در آن تاریکستان لالایی را مرهم زخمهای فرزند نموده باشد.

 به دیوارها که چشم میدوزی به یادگاریهایی که میهمانان قبلی سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اینجا سری زدند . گویی درون ۲۰۹ عدالت در حق همه به طور مساوی اعمال شده است چون اینجا فارغ از قومیت، فازغ از جنسیت، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه ای همه به گونه ای مساوی به زندان می آیند.

 از سلولهای انفرادی تا سلولهای عمومی تنها بیست تا سی متر فاصله است که بعضی ها چند ساله و بعضی ها چند ماهه طی میکنند، سلول عمومی یعنی دیدن و حرف زدن با انسانهایی شبیه خودت یعنی شنیدن صدای انسانهایی که باید صدایشان شنیده شود، سلول عمومی یعنی نوشیدن یک لیوان چای داغ یعنی رفتن به حمام به دلخواه خودت، سلول عمومی یعنی اجازه اصلاح سر و صورت و برای بعضی ها یعنی اجازه دیدن چشمان نگران عزیزان ، پشت دیوارهای شیشه ای و برای من یعنی رفتن به هواخوری بعد از ماهها، بعد از ماهها برای اولین بار به هواخوری رفتم ، هقته ای سه بار و هر بار ۲۰ دقیقه ، هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک، برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند .خورشید دزدکی به گوشه ای از هواخوری سرک کشیده بود و انگار او هم میدانست که نباید به دیوارهای امنیت ملی نزدیک شد ، دوربینی هم بالای سرمان تند و تند میچرخید تا همه جا را زیر نظر داشته باشد، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب “ارتباط با بیگانگان” گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم “حال همه ما خوب است” و این خبر موجب “تشویش اذهان عمومی” گردد و دیوارهای هواخوری نیز آنقدر لکه های ناشیانه رنگ بر آنها دیده میشد که دیوارها را بد منظر کرده بود “هر چند که زیباترین دیوارها اگر دیوار یک زندان باشند باز شایسته تخریبند”.

 دیوارهای ۲۰۹ رسالت خطیر خود یعنی جدا کردن زندانیان از یکدیگر را به خوبی انجام نداده بودند . اینجا دیوارها قاصد دوستی و نامه رسان شده بودند، پس باید مجازات میشدند و هر هفته بر تن دیوار رنگ تیره تر میکشیدند تا در نهایت روزی با سنگ سیاه نقش پوشش کردند . دیوارهای هواخوری برای زندانیان تخته سیاه، روزنامه دیواری و حتی ترک دیوار نقش صندوق پست را ایفا میکرد و پیام زندانیان را به هم میرساند. دیوارها پر بود از خبرها و اسامی دانشجوها، آنها که از تیر ماه ۷۸ ، نه نه…!! ، دورتر… از ۱۶ آذر آمده بودند، آنها که سالهاست پای ثابت انفرادیها هستند و با جسارت تمام مینوشتند “دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد” و اسم دانشگاه خود را زیرش مینوشتند . جوان دیگری آرم ان جی اویشان را با ظرافت تمام روی دیوار طراحی میکرد هر چند بار رنگ میزدند اما او دوباره و چند باره میکشید و کسانی هم طلب اخبار میکردند . من هم روزی بر دیوار هواخوری نوشتم سلام ، با خودم گفتم “سلامت را نخواهند پاسخ گفت” ولی خیلی زود نوشتند ، “سلام شما؟!” و دوستی هایمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زندانی القاعده ای که بعدها در رجایی شهر معلم زبان انگلیسی ام شد ، کلی دوست “دیوارگی” پیدا کرده بود و روزی که انفرادیها پر شده بود و جا برای تازه واردها کم آمد به ناچار خیلی ها را در یک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همدیگر ار میشناختیم . پلی تکنیکی ها ، تحکیم وحدت ، مسیحی ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و…، انگار سالها بود همدیگر را میشناختیم ، یکی آرایشگر میشد یکی آشپز ، تا صبح می نشستیم و از دردهای جامعه میگفتیم ، هر چند دردهایمان مشترک بود اما تا صبح صحبت میکردیم و صبح ما را صدای گریه سید ایوب زندانی بلوچ بغل دستی که سالها اینجا بود به خود می آورد ، آنقدر کسی فریادش را نشنیده بود که به خدا نامه مینوشت و در هواخوری میگذاشت و با صدای گریه او سکوتی سنگین بحث ما را خاتمه میداد و گاهی صدای پاشنه کفش زنی ما را به سکوت وادار میکرد ، از فرط خوشحالی و هیجان از سوراخ کوچک در ، یا از لای پره های رادیاتور سلول ۱۲۱ به بیرون نگاهی می انداختیم ، زنی بود که با چشمانی بسته به سوی اتاق بازجویی میبردنش ، چادری به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهای عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان میداد. این صدای آشنای پا، اعلام حضوری موقرانه بود تا به ما بگوید اینجا هم زندگی و مبارزه بی صدای پاشنه های بلند معنایی ندارد ، کمی تامل و ساعتی فکر کردن میخواهد تا متوجه شوی همه یکی بودیم.

 اتاق بازجویی مان همان اتاقی بود که راننده های شرکت واحد و معلم ها بازجویی شده بودند ، میز بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم ، همان تختی بود که “عمران” جوان بلوچ قبل از اعدام رویش نوشته بود دلم برای کویر تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندی بود که اعضای کمپین یک میلیون “فریاد خاموش” به چشم داشتند ، پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد ، اینها همه یک جورهایی آشنایند ، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد…

 معلم و فعال حقوق بشری محکوم به اعدام

بند بیماران عفونی (۵) زندان رجایی شهر کرج

فرزاد کمانگر - ۱۰/۳/۸۷

 ۱- برتولت برشت - در هنگامه نازیها

۲- “خون ارغوانها” سروده ای است از ارغوان همیشه سرخ بیژن جزنی

۳- شعر زیبای ” سلام ” سروده شاعر معاصر آقای سید علی صال

 

نوشته شده توسط ظلم ستیز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

خبر چون انفجار بمب نیرومندی همه چیز را در هم ریخت و با انتشار عکس و تفصیل قصد تعرض به یک دانشجوی دختر ‏توسط معاون دانشگاه زنجان، دکتر حسن مددی که نام خود را استاد گذاشته، همه آن‌ها را که به عمق فسادی که جامعه ما در ‏آن افتاده باور نداشتند، هشیار کرد و همگان پی بردند که فاجعه عظیم‌تر از آن‌ است که در تصور آید. راستی پس از این ‏حوادث مردم با چه اطمینانی فرزندان خود را به‌دانشگاه‌ها بفرستند؟ مگر دانشگاه‌ها همیشه حتی در نظام فاسد گذشته محل ‏امنی برای خانواده‌ها نبود؟ مگر استاد، پدر روحانی دانشجویان نبود؟ مگر عنوان استادی افتخار آمیز و موجب مباهات ‏نبود؟ تقدس دانشگاه چرا شکسته شده تا آن‌جا که هر روز خبر از فساد اخلاقی مسؤولان این دانشگاه و آن دانشگاه می‌رسد؟ ‏چه کسی یا کسانی، مسئولین دانشگاه‌ها، مانند معاون دانشگاه زنجان را به این سمت ها منصوب می‌کند؟ آن روزها که ‏استقلال دانشگاه‌ها را از بین بردند و همه‌چیز را زیر سلطه‌ی قدرت بدستان قرار دادند، دلسوختگان حدس می‌زدند که ‏دانشگاه‌ها به چنین وضعی افتد. وقتی هر بی سروپایی را تنها به‌دلیل نوکری حاکمیت عنوان استادی می‌دهند و بر دانشگاه‌ها ‏مسلط می‌کنند، جز این انتظاری نمی‌توان داشت. ‏

 حادثه‌ی دانشگاه زنجان همه استادان و دانشگاهیان فرهیخته را در غمی بزرگ فرو برد تا آن‌جا که باید گفت: بر این غم اگر ‏خون بگریم رواست. در جامعه‌ی باصطلاح‌ اسلامی ما چه می‌‌گذرد که هر روز طشت رسوایی یکی از سردمداران و ‏وابستگان به حکومت برزمین می‌افتد. یک روز اعمال سردار زارعی مأمور مبارزه با جوانانی که آن‌ها را اراذل و اوباش ‏می‌نامند، افشا می‌گردد و روز دیگر یکی از عمالِ حکومت در یک درگیری درون گروهی به افشای رقبا می‌پردازد و از ‏چپاول و دزدیهای ستون‌های خیمه‌ی رژیم پرده بر می‌دارد و این روزها فاجعه‌ی تکان دهنده‌ی دانشگاه زنجان برملا ‏می‌گردد و همه‌ی این رسوایی ها در عرض چند ماه صورت می‌گیرد. رژیمی که حدود ۳۰ سال می پنداشت که پرده بر ‏اعمالِ خود کشیده، چنان در سراشیب سقوط و تلاشی قرار گرفته که هر گروه و جماعتی تقصیر این همه دزدی و فساد و ‏فحشاء را به گردن دیگری می‌اندازد. اما گویا آشکار شده است که در چنین سیستمی، گر حکم شود که مست گیرند / در شهر ‏هر آن‌که هست گیرند. ‏

 حال می‌توان فهمید که آن رند خراباتی و افشا کننده‌ِ رازهای مگو چرا فرمود “توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟”. ‏در این ۳۰ سال آیا سال و ماه و هفته و روزی گذشته که دست‌های رژیم به خون و ظلم و بی داد آلوده نشده باشد و ‏عبرت‌آموز آنکه مدعیان اخلاق، در برابر این همه آلودگی حکومت‌گران، مهر سکوت بر لب زده که گویی کور و کرند. اگر ‏دامن این حضرات آلوده نیست این سکوت و بی تفاوتی از سوی مدعیان هدایت خلق چه معنایی دارد؟ آن‌ها که فریاد می‌کنند ‏اگر چند تار موی خانمی معلوم باشد، ستون دین می‌لرزد، چرا در برابر این همه فساد و فحشاء و دزدی و چپاول بی‌تفاوت ‏هستند؟ سکوت مراجع، روحانیون، حوزه‌های علمیه و گروه‌های سیاسی چه معنایی دارد؟ مگر فاجعه‌ی دانشگاه زنجان یک ‏عمل بسیار زشت و ضد اخلاقی نیست، پس چرا آقایانِ هادیِ خلق !! از غم و اندوه نمی‌میرند (گفته علی علیه‌السلام) و ‏صدای دانشجویان مظلوم را نمی‌شنوند و چرای بزرگ‌ آنکه چرا آقای خامنه‌ای به‌عنوان رهبر مسلمین جهان و ولی امر ‏مسلمانان نه، به نام یک روحانی، در این موارد سکوت کرده‌اند؟ راستی چنین جامعه‌ای می‌خواهد اسوه‌ی کشورهای اسلامی و ‏جهان برای ساختن جهانی پاک و پر از عدل و داد باشد؟ سؤال دیگر آنکه امروز چه کسانی در کسوت استادی زمام ‏دانشگاه‌ها را در دست گرفته‌اند، حامی آن‌ها کیست؟ و آیا موقع آن نرسیده که دست ناپاک آن‌ها از محیط مقدس دانشگاه‌ها ‏قطع گردد و پدید آورندگان فساد در دانشگاه‌ها از جمله افرادی نظیر مددی و وزیر بی‌کفایت علوم و آموزش عالی و شخص ‏رئیس جمهور، به پای میز محاکمه از سوی مردم کشیده شوند تا دانشگاه و دانشگاهیان به جایگاه واقعی خود بازگردند؟ ‏

 و آخر اینکه دردآورتر، سکوت استادان اصیل و غیرحکومتی در برابر این فجایع است. من که همیشه افتخارم استادی ‏دانشگاه بود، غمگینانه باید بگویم دیگر استادی دانشگاه برایم افتخاری نیست و تا وضع چنین است “من یک استاد دانشگاه ‏نیستم.”‏

 ٭‎ ‎با وام‌گیری از عنوان کتابِ “من یک مسیحی نیستم” نوشته برتراند راسل فیلسوف انگلیسی 

نوشته شده توسط ظلم ستیز در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 14:22 | لینک ثابت |

دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.
پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.
به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

(لینک دانلود فیلم مربوطه)
(لینک فیلم مربوطه در سایت یوتیوب)

znjn۵.JPG

 

نوشته شده توسط ظلم ستیز در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 10:0 | لینک ثابت |

عباس پالیزدار، افشاگر فساد اقتصادی برخی از سران نظام بازداشت شد. پالیزدار که عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه بوده است، پیش تر در سخنانی در دانشگاه همدان و شیراز فساد اقتصادی برخی از سران نظام را فاش ساخته بود.

 سرانجام افشاگر بازداشت شد

 همزمان با تاکید روزنامه کیهان بر “وظیفه مراجع امنیتی و قضائی برای برخورد قانونی لازم با طراحان و عامل ‏پروژه” افشاگری‌های اخیر، عباس پالیزدار از سوی دادسرای کارکنان دولت که زیر نظر سعید مرتضوی اداره ‏می‌شود، بازداشت شد و به زندان رفت. با این حال جنگ رسانه‌های اصولگرا نیز با انتشار اتهامات جدید به ‏پالیزدار و دفاع متقابل یک نماینده مجلس از وی، روز گذشته وارد مرحله جدیدی شد. اما عصر دیروز مشخص شد ‏که اتهام فساد اقتصادی به عباس پالیزدار صحیح نیست و ادعای بزرگ رسانه‌های محافظه‌کار ناشی از یک تشابه ‏اسمی است.‏


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ظلم ستیز در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 20:46 | لینک ثابت |

عباس پالیزدار دبیر هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه در سخنانی در دانشگاه همدان و شیراز موارد فساد اقتصادی بسیاری از سران نظام را فاش ساخت.

 پالیزدار که ریاست “دفتر مطالعات زیربنایی” در “مرکز پژوهش‌های مجلس” را نیز پیش از بر عهده داشته است در سخنان خود در روزهای چهاردهم اردیبهشت در دانشگاه بوعلی سینا همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شیراز فساد اقتصادی افرادی همچون محمد یزدی (عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان، دبیر جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم و رئیس سابق قوه قضاییه)، محمد امامی کاشانی (عضو شورای ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، علی‌اکبر ناطق نوری (رییس بازرسی ویژه دفتر رهبری و عضو مجمع تشخیص مصلحت ‏نظام)، واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، معزی (معاون رئیس دفتر رهبری)، حبیب الله ‏عسگراولادی (دبیرکل موتلفه اسلامی)، محسن رفیقدوست (رییس سابق بنیاد مستضعفان) و فرزندان هاشمی رفسنجانی را فاش ساخته است.

در ادامه ی مطلب لینک فیلم آن نیز موجود است! حتما دانلود نموده و ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ظلم ستیز در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 16:42 | لینک ثابت |
آنچه براي آگاهي دوستان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .

از عمر بن خطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

در ادامه ی مطلب متن نامه ی عمر و پاسخ بی نظیر  یزد گرد سوم ساسانی را مشاهده کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ظلم ستیز در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 15:33 | لینک ثابت |
 
offshore
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar